http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gif


با سری تراشیده در حالی در صف اعزام به خدمت سربازی وایستاده بودم که بجای اینکه مثل بقیه که پدر و مادرشون برای بدرقه اومده بودن تک وتنها گوشه ای در انتظار جوابیه یابهتر بگم تقسیمات لشکری که هر کدام از سربازا به یه جائی اعزام میشدند وایستاده بودم.طبیعتا از اینکه از حالا برای مخارج زندگی چه کنم نگران بودم.....که با خودم گفتم تا حالا که خدا رهات نکرده از این به بعدهم رهات نمی کنه 

اگه مطالب قبلی رو خونده باشید براتون نوشتم که دوران قبل خدمتم داروخانه  شیفت می دادم و از بابت مخارج مشکلی نداشتم  اما الان با خودم گفتم دوران سربازی امکان شیفت دادن مشکله و امکان داره که بر خلاف میل باطنیم به جائی که ربطی به رشته و کارم نداره مثلا تیپ یا گردان های پیاده اعزام بشم،استرس عجیبی داشتم....قرار شد لیست اسامی کسانی که به عنوان پرستار سرباز یا همون پیام آور بهداشت که دوران خدمت رو در مراکز درمانی دولتی یا بیمارستانها می گذرونن  رو بخونن شروع به خوندن کردن ....  نفراول آقای .......نفر دوم آقای.........نفر سوم آقای......تا 10یا 15 نفر رو که خوندن داشتم نا امید میشدم که نفر آخرو صدا زد یوسف ......اشک تو چشمام جمع شد...از خوشحالی بال در آوردم که بازهم لطف خدا شامل حالم شد...خدایا شکرت.. بعد از دوران آموزشی در 08 خاش و اعزام به مشهد و بازهم دوره کوتاه آموزشی در تهران، قرار شد بقیه دوران خدمت رو در لشکر77 ثامن الائمه مشهد (خراسان رضوی) به عنوان مسئول داروخانه و اورژانس مشغول بشم....



برچسب ها: اعزام به خدمت، اعزام به مشهد، اعزام به بیمارستان،  

تاریخ : دوشنبه دوم مردادماه سال 1391 | ساعت 11 و 14 دقیقه و 49 ثانیه | نویسنده : یــوحــــنا بلیدئی | نظرات


  • paper | فال تاروت کبیر بله خیر | فروش رپورتاژ آگهی دائمی
  • buy Reproduction | buy Reportazh
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو