http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gif

یادمه ماه رمضون چند سال پیش ...

صبح که رفتم سر کار ؛ یکی از همکارا پرسید : آقای فلانی شما روزه اید ؟

گفتم : اگر خدا قبول کنه بله وگرنه که فقط اسمش تشنگی و گشنگیه !

گفت : خوشبحالتون ! با تعجب گفتم : اِ مگه روزه نیستید ؟!

گفت : نه متاسفانه ... ! ، آخه من وقتی روزه میگیرم خیلی گرسنه ام میشه !

یک لحظه از جمله ای که شنیده بودم هنگ کردم ! نمیدونستم بخندم ! یا گریه کنم ......!!

                                     

                                           بار خدایا؛
 
              وسوسه های نفس نگذاشت، جانم در نهر رجب تطهیر شود؛

                   از در آویختگان درخت طوبای شعبان هم که نبودم؛

                  ترحم فرما و در دریای رحمت رمضانت مستقرم نما ...

                              اللـــــــــــــهم  آمــیـــــــــــــــــــــــــــن



تاریخ : پنجشنبه پنجم مردادماه سال 1391 | ساعت 12 و 44 دقیقه و 50 ثانیه | نویسنده : یــوحــــنا بلیدئی | نظرات

http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gif


چند وقت پیش دیدم برای همکار بیچاره ام که بلوچ باشه اخطار کتبی از جانب دفتر پرستاری یا بهتر بگویم دفتر روابطپرستاری رسیده واقعا دلم به درد آمد ...

بیچاره همکارم ...

بیمار او شب قبل درد داشت و او اینترن را (حالم به هم می خورد از این سیستمی که باید منتظر دستورات یک اینترن بمانی) بر بالینش خبر می کند ... و اینترن شیاف دیکلوفناک100 را دستور می دهد ...

و هنگام ویزیت بیمار که درد را تحمل می نمود با وی بحث و دعوا می کند ... و یکی دیگر از همکاران عزیز وی را همراهی می نمایند ... 

و بیمار که دوست داشتند مسکن تزریقی دریافت نمایند سر و صدا به راه می اندازد ...

این بیمار از قبل دستور قرص ترامادول نیز داشت و همکار ما فکر می کند در داروخانه بیمارستان موجود نیست غافل از اینکه هست ...

خلاصه دعوای آن دو نفر با بیمار برای نفر سوم یعنی همکار ما گران تمام شد ... همان موقع درد بیمار با مسکن تزریقی بهبود یافت

همکار بیچاره ما با گریه از بیمار عذر خواهی کرد ...

و فردا نه برای اینترن نه برای پرستاری که در دعوا مشارکت داشت بلکه برای پرستاری که تا صبح ده بار فشار مریض رو گرفته بود و به اینترن زنگ زده بود اخطار کتبی در پرونده درج شد ...عجب انصافی!!

اینا را نگفتم که بگم همکارم بی تقصیر بود ...

نه ..ولی اینقدر اشتباهات بدتر می بینیم که با روابط مسئله حل می شود مثلا یکی از همین عزیزان چندی پیش قرص دیگوکسین را به جای روزی یک بار ۴ بار در روز به بیمار داده بود ( اونم دیگوکسین که خیلی زود مسمومیت مرگ زا ایجاد می کنه ...) ولی به سادگی از کنارش رد شدند ... حتی نیاز نبود از بیمار عذر خواهی بشه..چرا؟؟؟...ای کاش این افراد که برخی از انان دوستان به ظاهر داخلی هستند اگرانرژی و نیروی خود را به جای دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی صرف عمران و آبادانی استانمان می کردند شاید این استان هم جزو استانهای توسعه یافته بود و کسی جرات نداشت که وصله ناجور نا امنی و محرومیت را بر چهره این استان  بچسباند...

متاسفم واقعا...

خیلی وقته با خودم میگم ول کن این دنیایی که برای خودت ساختی رو برو دنبال زندگی ات.

نمی دونم اگر روزی ما هم صاحب صندلی بشیم اینقدر با انصاف خواهیم بود ؟؟؟والله اعلم.....


تاریخ : سه شنبه سوم مردادماه سال 1391 | ساعت 09 و 05 دقیقه و 09 ثانیه | نویسنده : یــوحــــنا بلیدئی | نظرات شما عزیزان

http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gif


با سری تراشیده در حالی در صف اعزام به خدمت سربازی وایستاده بودم که بجای اینکه مثل بقیه که پدر و مادرشون برای بدرقه اومده بودن تک وتنها گوشه ای در انتظار جوابیه یابهتر بگم تقسیمات لشکری که هر کدام از سربازا به یه جائی اعزام میشدند وایستاده بودم.طبیعتا از اینکه از حالا برای مخارج زندگی چه کنم نگران بودم.....که با خودم گفتم تا حالا که خدا رهات نکرده از این به بعدهم رهات نمی کنه 

اگه مطالب قبلی رو خونده باشید براتون نوشتم که دوران قبل خدمتم داروخانه  شیفت می دادم و از بابت مخارج مشکلی نداشتم  اما الان با خودم گفتم دوران سربازی امکان شیفت دادن مشکله و امکان داره که بر خلاف میل باطنیم به جائی که ربطی به رشته و کارم نداره مثلا تیپ یا گردان های پیاده اعزام بشم،استرس عجیبی داشتم....قرار شد لیست اسامی کسانی که به عنوان پرستار سرباز یا همون پیام آور بهداشت که دوران خدمت رو در مراکز درمانی دولتی یا بیمارستانها می گذرونن  رو بخونن شروع به خوندن کردن ....  نفراول آقای .......نفر دوم آقای.........نفر سوم آقای......تا 10یا 15 نفر رو که خوندن داشتم نا امید میشدم که نفر آخرو صدا زد یوسف ......اشک تو چشمام جمع شد...از خوشحالی بال در آوردم که بازهم لطف خدا شامل حالم شد...خدایا شکرت.. بعد از دوران آموزشی در 08 خاش و اعزام به مشهد و بازهم دوره کوتاه آموزشی در تهران، قرار شد بقیه دوران خدمت رو در لشکر77 ثامن الائمه مشهد (خراسان رضوی) به عنوان مسئول داروخانه و اورژانس مشغول بشم....



برچسب ها: اعزام به خدمت، اعزام به مشهد، اعزام به بیمارستان،  

تاریخ : دوشنبه دوم مردادماه سال 1391 | ساعت 10 و 14 دقیقه و 49 ثانیه | نویسنده : یــوحــــنا بلیدئی | نظرات


  • paper | فال تاروت کبیر بله خیر | فروش رپورتاژ آگهی دائمی
  • buy Reproduction | buy Reportazh
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات