تبلیغات
پزشکی ،اطلاعات داروئی بلوچستان
پزشکی ،اطلاعات داروئی بلوچستان
«و اوست کسی که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌نماید،‌ و هنگامی که بیمار شوم مرا شفا می‌دهد». (شعرا: 79 و 80) 
قالب وبلاگ
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
نسخه پیچی گیاهی ناتوانی جنسی مشاوره درست/غلط به بیمار مشکلات داروئی مدیر خوب ماه مبارک رمضان ﻭﺳﻮﺍﺱ ﻓﮑﺮﯼ بررسی داروهای کم خونی گیاهان داروئی ﺁﺳﯿﺐﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﯽ تنظیم کننده خواب نظارت داروساز حل المسائل جنسی!!! بهداشت در اسلام بهداشت فردی وازودیلاتور حقوق بیمار مدیریت داروخانه توسط افراد فاقد صلاحیت مسائل جنسی دنیای اقتصاد شکاک مدیر متمایز اعزام به خدمت اعزام به مشهد قرص آهن سرآغاز چند نکته جهت نگهداری دارو در منزل نسخه پیچ پزشک و تجارت اهمیت بهداشت نگهداری دارو در منزل اعزام به بیمارستان نا آگاهی در مورد مسائل جنسی ویاگرا ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﺳﺎﺯﯼ سینوزیت داروخانه اختلال عملکرد جنسی فحاشی در قسمت نظرات داروهای گیاهی اهمیت بهداشت در اسلام عامل بروز ناتوانی جنسی در مردان زندانی کردن پزشکان نادان داروهای کم خونی پزشکی در دایره تجارت سخنی با خوانندگان عزیز اخلاق پزشکی در اسلام چرا جریان خون این همه مهم است؟ تنها برای دل خودم می نویسم پاسخ جنسی
پیوندهای روزانه
http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gifhttp://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/22.gif

منتظر بودم یه چیزی بیاد توی این کله که بیام و بنویسمش اما دریغ. انکار که خشکسالی شده

منتظرم که همکارم نسخه رو بپیچه و آماده کنه تا تحویل مریض بدم. توی داروخانه داشتم به داروهای کمیاب فکر میکردم. یهو  یه ماشینی از کنار داروخانه رد شد. سرعتشو کم کرد وایستاد. حدس زدم مریضیه که یه دارویی رو کم آورده و میخواد که دوباره بگیره. توی همین فکرا بودم که چی جواب بدم و چی بگم و ... که طرف از ماشین پیاده شد و اومد داروخانه. با یه کمی اخم همراه با یه نیم لبخند که اگه کار دیگه ای داشت ضایع نشده باشم گفتم بفرمایین. ازقیافش حدس زدم که میشناسمش.و آشنا هم بود..

آقای دکتر راستش شماره فلان همکارتونو میخوام.. گفتم که حقیقتش من نمیتونم شماره شخصی کسی رو بهتون بدم. گفتن اصلا آقای دکتر خودتون که دکترین با اینکه به بچه ها گفتم آقای دکتر بهشون نمیاد اهل این کارا باشه ولی میگم خدمتتون... حقیقتش یکی از بچه ها نامزد داره (شستم خبردار شد که آخر این ماجرا چیه ) حالا یه مشکلی براش پیش اومده و...اخمامو کردم تو هم و  گفتم باردار شدن؟ گفتن بله متاسفانه. گفتم خوب چه کاری از دست من بر میاد؟؟ گفتن آمپول پروستاگلندین میخوایم. لبخند زدم گفتم ما رو داروهای غیر قانونی کار نمیکنم.( در این بین همش به این فکر میکردم که آخه اون بچه بدبختی که با این وضعیت به دنیا میاد چی میشه؟ اون دختر بدبختی که این ننگ رو تا آخر عمرش باید تحمل کنه چی میشه؟ چه عاقبتی توی این جامعه براش پیش میاد اگه نتونه این مساله رو به قول خودشون ختم به خیرش کنن؟ پسره حاضر میشه باهاش ازدواج کنه؟ اصلا اومدیم و ازدواج کرد این ازدواج چه آخر و عاقبتی خواهد داشت؟ و.... ) آقای دکتر یعنی جایی رو نمیشناسین که داشته باشه؟ تصمیم گرفتم حداقل کاری که میتونم براشون بکنم رو بکنم ( با اینکه هنوز تکلیفم در این مورد مشخص نبود ) بازار سیاه. یوسف جان جای دیگه - این نزدیکیا؟(انگار داره با پسر خالش حرف میزنه،باز اخمام رفت تو هم) گفتم والا نمیشناسم....و ادامه دادم: ببینین آقا، این دارو عوارض خیلی زیادی داره حتما باید تحت نظر پزشک تجویز بشه. فرمودن آره تهوع استفراغ اسهال خطرات قلبی تنفسی و ... یهو یه جرقه تو ذهنم اومد. همکاری رو میشناختم که به قول خودمون از اون عند خلافا بود ( البته فقط حدس میزدم با توجه به حس ششم قوی که دارم ) گفتم آقای فلانی، فردا تشریف بیارین تا من باهاشون صحبت کنم و شماره یه داروخونه رو توی فلان جا رو بهتون میدم فک میکنم که دکترش بتونه براتون جور کنه و... 

همونطور شد چند روز بعد خوش و خرم اومد و گفت فلانی برام جور کرد...

حالا مساله اینه در این موارد برخورد ما به عنوان یک داروساز یا یک کارشناس دارو یا همان پزشک، باید با مریض چطور باشه؟ اینو کسی به ما یاد نداده. جزو دروسمون نبوده که در موارد خاص یا حتی معمولی چه برخوردی باید داشته باشیم با وجود اینکه اکثر همکاران ما وارد داروخانه میشن. من به شخصه به این مساله نگاه میکنم و میگم این زن عاقبتش در جامعه ما نابودیه اگه که کسی متوجه خطاش بشه. یه مذهبی از نظر خودش یه آدم معمولی از نقطه نظر خودش اون همکارمون از نقطه نظر دیگه شاید مادی شاید ...

چه باید کرد؟ چه باید گفت؟به کی باید گفت؟؟؟

[ چهارشنبه بیست و دوم آذرماه سال 1391 ] [ ساعت 09 و 29 دقیقه و 17 ثانیه ] [ یــوسـف بلیدیی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آموزش‌های پزشکی باید خیرخواهانه و کاربردی باشد و از فخرفروشی و اظهار معلومات کردن به دور باشد. قرآن افرادی را که در چرخاندن زبانشان به نحوی که یافته‌های خود را به جای کلام خدا به ناآگاهان بنمایند، مذمت می‌کند.(آل عمران: 87)
این وبلاگ را عموما به شمامردمان عزیز استان سیستان وبلوچستان خصوصا قشر جوان شهرستان سرباز(پارود)تقدیم میکنم و امیدوارم که شما عزیزان با نظرات و پیشنهادات سازنده خودتون مارا در هرچه بهتر و به روز نمودن مطالب وبلاگ یاری نمائید...

و در پایان بنده حقیر را از دعای خیرتان بی بهره نفرمائید.


آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


سنی دانلود

پ بانك اهداكنندگان سلولهای بنیادی ایران